پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
428
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اشكانيان نافرمانى مىنمودند به دست بياورد چندان درنگ نمود كه فرصت را از دست داد و آنگاه او در سوريا همچون يك سوداگر پولدوستى مىزيست نه همچون يك سردار سپاهى و به جاى آنكه به سپاهيان بپردازد و آنان را در كار جنگ ورزيدهتر گرداند هميشه به حساب ماليات شهرها مىپرداخت و گنجينه را كه در پرستشگاه شهر هيراپوليس « 1 » بود با ترازو مىكشيد و به پاره شهرها و سرزمينها كسانى به عنوان گرفتن سپاهى فرستاده سپس پول گرفته از سپاهى چشم مىپوشيد و بدينسان در ديدهها خوار شده و مردم از او نوميدى مىنمودند . نخستين فال بد را هم در همانجا دريافت . زيرا خداى مادينه كه برخى او را جونو « 2 » و برخى ديگر ونوس « 3 » مىخوانند كسانى هم « طبيعت » نام مىدهند و مقصود از آن نيرويى است كه آغاز همه چيزها از آن است و اوست كه آدميان را به سوى هر چيز نيك راهنما مىباشد كراسوس با پسرش بر پرستشگاه اين خداى مادينه رفتند و چون بيرون مىآمدند پسر را پاى لغزيده افتاد و پدر هم بر روى او افتاد . و چون سپاه را از آن زمستانگاه تكان داد فرستادگانى از نزد ارشك ( اشك ) پيش او آمدند و پيغام كوتاهى بدينسان داشتند . اگر اين روم سپاه را مردم فرستادهاند من اينك به جنگ آماده هستم و تا جان دارم در برابر آنان ايستادگى خواهم كرد ، ولى هرگاه اين لشكركشى را كراسوس به دلخواه خود كرده كه گويا راستى هم اين باشد من مىتوانم چشم از جنگ پوشيده بر فرتوتى كراسوس بخشوده هم آن سپاهيانى را كه براى پاسدارى در برابر ما گزاردهايد و خود در دست ما گرفتار مىباشند آزاد كرده پس بفرستم . كراسوس از بس به خود مىباليد چنين گفت كه پاسخ اين پيغام را در سلوكيا خواهم داد . بزرگترين فرستادگان كه واگيسيس « 4 » نام داشت ، از اين سخن خنديده و كف دست خود را نشان داده گفت : « موى خواهد روييد در اينجا ، پيش از آن كه شما سلوكيا را خواهيد ديد . » بدينسان فرستادگان نزد پادشاه خود هوروديس « 5 » بازگشته به او آگاهى دادند كه جنگ خواهد درگرفت .
--> ( 1 ) . از گفتههاى استرابون برمىآيد كه شهر به اين نام يكى در سوريا بوده و ديگرى در فروگيا . گويا اينجا شهر سوريا مقصود است . ( 2 ) . Juno ( 3 ) . Yenus ( 4 ) . Vagises ( 5 ) . Hyrodes